حسن حسن زاده آملى

332

هزار و يك كلمه (فارسى)

در ادلّهء تجرد قوهء خيال اولا نسبت قوهء خيال به صورى كه براى او حاصل مىشود به عليت است ، يعنى اين قوه فاعل و موجد اين صور است و اگر قوّه بود جسمانى فاعل و علت نمىشد ، چون محال است جسم و قوّهء جسمانى علت براى صور بشوند و بيان اين مطلب در قسمت اول گذشت . اگر كسى بگويد : از كجا دانسته شد كه اين قوه علت است براى صور حاصله ؟ مىگوييم : اگر فاعل نباشد بايد محل براى اين صور باشد ، چون ادراك نمودن به اين است كه مدرك براى مدرك حاصل شود و مدرك در صورتى مرتبط به مدرك است كه در آن حلول نموده يا معلول وى باشد ، و چون صور ممكن نيست حلول در قوّه نموده باشند ، بايد گفت معلول او هستند . اگر كسى بگويد : چه ضرر دارد كه بگوييم صور خيالى حلول در قوهء خيال نموده و قوهء خيال از اعراض يك عضو بدنى مانند مغز باشد ؟ در جواب مىگوييم : ممكن نيست اين صور در قوّهء جسمانى حلول كرده باشد ، چون انسان در يك وقت صور مختلفه و متباينه را ادراك مىنمايد ؛ مثلا مربع و مخمّس و هشت ضلعى . و ما مىدانيم كه اگر در يك جسم كوچك صور مختلفه حلول بكند ، شكل يكديگر را به هم مىزنند و موجب خلط و اشتباه مىشود . علاوه بر اين ، گاهى محال است كه دو شكل عارض يك قوه جسمانى شود ؛ مثلا جسم هم كره باشد و هم مكعب و وقتى ماكره و مكعب را با هم تصور مىكنيم نبايد گفت اين دو صورت در قوّهء خيال كه جسمانى است حاصل شده ، بلكه بايد گفت اين صورتها را نفس ، على حده و ممتاز از هم ايجاد مىكند . فلاماريون در كتاب خود موسوم به قبل از مرگ ( صفحه 42 ) نيكو گفته است كه خلاصهء آن را ترجمه و نقل مىنماييم : كسانى كه مىگويند صور مدركه عبارت از تغييراتى است كه در مغز منطبع مىشود ، مانند تأثير صدا در صفحهء فنوگراف ، نظرى سطحى نموده‌اند ؛ زيرا